تبلیغات
قرآن کتاب مبین
نگاهی به شفابخشی قرآن

وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ وَ لا یَزیدُ الظَّالِمینَ إِلاَّ خَساراً (اسراء / 82)

 

شفابخشی قرآن از زبان پیامبر(ص)

حضرت علی(ع) می‌فرماید: «روز فتح مكه با پیامبر(ص) به كنار كعبه آمدیم. پیامبر(ص) به من فرمود: بنشین. نشستم. آنگاه حضرت روی شانه‌هایم رفت و من بر پای ایستادم. آن حضرت شروع به سخن نمود و از جمله فرمود: من لم یستشف بالقرآن فلا شفاه الله؛ هركس به وسیله قرآن شفا نجوید و نخواهد، خدا او را شفا نخواهد داد.» (تفسیر کشاف، جار الله زمخشری: 2 / 68)


 

برتری خطر بیماری روحی و اخلاقی بر جسمی

انسان همواره با دو گونه بیماری مواجه است: یكی بیماری جسمی و دیگری بیماری روحی و اخلاقی. در این میان خطر بیماری‌های روحی و اخلاقی بیش از جسمی است؛ چرا كه:

 یک. بیماری‌های روحی دائمی است؛ بیماری دست و پا یا چشم و گوش معمولاً پس از گذشت مدتی بهبود می‌یابد ولی مرض حسادت، بخل، لجبازی، عقده و كینه دیگران در دل داشتن، یك عمر همراه آدمی است.

دو. این گونه بیماری‌ها مخفی‌اند؛ از این رو شناخت و تشخیص آن به مراتب بسی سخت‌تر از بیماری جسمی است؛ چرا كه امراض جسمی با انجام معاینه، آزمایش و بروز درد و علائم دیگر در جسم، قابل تشخیص است.

سه. اینها خود بیماری‌های مادر و سرچشمه آلودگی‌های دیگرند؛ مثلاً كسی كه كینه‌ای است همین كینه خود یك مرض است و این كینه او را وامی‌دارد تا دست به انواع خلاف بزند؛ چون كینه كسی را دارد به او فحش می‌دهد، غیبت او را می‌كند، آبرویش را می‌ریزد، رسوایش می‌كند، علیه او توطئه می‌كند، مالش را می‌دزدد و ... .

چهار. این‌گونه بیماران انگیزه‌ای برای درمان خود ندارند اما همین افراد وقتی به مرض جسمی مبتلا می‌شوند به سرعت خود را به پزشك می‌رسانند. بر این اساس است كه روزانه میلیون‌ها نفر در این كره خاكی برای درمان بیماری خود به پزشك مراجعه می‌كنند اما در این میان تعداد انگشت شماری را می‌توان یافت كه برای درمان كینه یا بخل خود به طبیب مراجعه كرده باشند!

پنج. درمانش سخت است؛ سردرد را می‌توان با یك قرص و آمپول تسكین داد اما حسادت را نمی‌توان به راحتی درمان نمود.

شش. دارویش نایاب است.

هفت. طبیبش فقط اولیاء الله‌اند و با گذراندن دوره و گرفتن مدرك، كسی به این مقام دست نمی‌یابد. (با استفاده از: www.qaraati.net.)

 

شباهت های بیماری روحی و جسمی

با این وجود این دو بیماری شباهت بسیاری نسبت به یكدیگر دارند: هر دو كشنده‌اند، هر دو نیازمند طبیب، درمان و پرهیزند و هر دو گاهی سبب سرایت به دیگران می‌شود. بخل، جهل، كبر و غرور، حسد، نفاق، ترس، عشق به دنیا، وابستگی به مادیات و فرو رفتن در شهوات، از جمله بیماری‌های روحی و اخلاقی‌اند.

 

کلام امیرمومنان(ع) در باره شفابخشی قرآن

امیرمؤمنان(ع) درباره شفابخشی قرآن می‌فرماید: «از قرآن برای بیماری‌های خودشفا طلبید و به آن برای حل مشكلات خویش استعانت جویید؛ چه اینكه در قرآن شفای بزرگترین دردهاست كه آن درد كفر، نفاق، گمراهی و ضلالت است.» (نهج البلاغه، خطبه 176)


مقصود از شفابخشی قرآن

واژه شفا در لغت به معنای نقطه آخر چیزی است كه مشرف به نابودی یا نجات باشد، از این رو شفا یافتن بیمار به معنای عافیت یافتن و نجات از بیماری است؛ بر این پایه مقصود از شفای قرآن، نجات از انحطاط و سقوط مادی و معنوی است كه به وسیله هدایت انجام می‌پذیرد. (ر . ک: مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی، ذیل واژه شفا؛ نیز التحقیق فی کلمات القرآن، حسن مصطفوی، ذیل واژه شفا.)

 

 

وجه نامگذاری قرآن به شفا

ابوالفتوح رازی وجه تسمیه و نامگذاری قرآن به شفا را در سه معنا می‌داند:

 یک. قرآن دلیل نبوت و صدق آورنده آن است كه مردم به واسطه آن از سرگردانی ضلالت و گمراهی، به هدایت خلاصی می‌یابند؛ مانند بیماری كه از مرض شفا یابد.

دو. قرآن بیانگر دلایل روشن است و هر صاحب شك و شبهه‌ای را كه در او نظر كند به علم و یقین رهنمون سازد و علم، شك او را زایل نماید.

 سه. محال نیست كه مردم به قرآن تبرك جویند و شفای بیماری جسمی خویش را از او طلب نمایند؛ چرا كه احادیث زیادی در این زمینه آمده است و از جمله نام‌های سوره حمد شفا است. (تفسیر روض الجنان و روح الجنان، ابوالفتوح رازی: 12 / 276)

 

امام صادق(ع) در این‌باره می‌فرماید: «هر كه را بیماری باشد باید كه بامداد چون روی از نماز بگرداند، هفت بار الحمد بخواند و باز بر او دمد و اگر به نشود روز دیگر، هفتاد بار بخواند من ضامنم به شفا، مگر آن بیماری مرضی باشد كه أجل او در آن باشد. حضرت رسول(ص) گفت: القرآن هو الدواء» (همان)

علامه طبرسی در باره این آیه می نویسد:

قرآن با راهنمایى ‏هاى خود كورى جهل و حیرت شك، را زایل مى‏سازد.

قرآن داراى چنان نظم و تألیف و فصاحتى اعجاز آمیز است كه راستى مدعاى پیامبر را اثبات مى‏كند، از این جهت، مردم را از بیمارى جهل و شك و كوردلى در راه دین، شفا مى‏بخشد.

قرآن وسیله‏ اى است كه به آن تبرك مى‏جویند و براى رفع بیماریها قرائت مى‏كنند و خداوند بوسیله قرآن، به مقتضاى مصلحت خود، بسیارى از زیانها و امور ناپسند را از مردم دور مى‏سازد.

قرآن مشتمل است بر دلائل توحید و عدالت و احكام دین و پندها و اندرزها و ضرب المثلها، بنا بر این شفاى دردهاى دنیوى و اخروى مردم است.

اینكه مى‏گوید: براى مؤمنین، رحمت است، یعنى: نعمت است. علت اینكه شفا و رحمت بودن قرآن را به مؤمنان اختصاص مى‏دهد، این است كه فقط آنها هستند كه از قرآن بهره‏مند مى‏گردند.

وَ لا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَساراً: مردم ستمكار، بوسیله قرآن، نه تنها بهره‏اى نمى‏برند، بلكه بر زیانكارى آنها افزوده مى‏شود. آنها سزاوار پاداش نمى‏شوند، بلكه لایق كیفر مى‏گردند، زیرا كافرند و در باره قرآن، فكر نمى‏كنند. نظیر: «فَلَمْ یَزِدْهُمْ دُعائِی إِلَّا فِراراً (نوح / 6)؛ دعوت من جز بر فرار آنها نیفزود.»

ممكن است مقصود این باشد كه: قرآن پلیدى باطنى آنها را آشكار مى‏كند و پرده از روى مكرها و نیرنگهاى آنها نسبت به پیامبر برمى‏دارد و آنها را رسوا مى‏كند. (مجمع البیان لعلوم القرآن، امین الاسلام طبرسی: ‏14 / 198)

 

استاد جوادی آملی درباره شفابخشی قرآن می‌نویسد: «بیمار اگر بخواهد درمان شود، با شفا بهبود می‌یابد و دارو ذاتاً شفای مریض نیست زیرا بسیار اتفاق می‌افتد كه مریض دارویی را مصرف می‌كند اما بیماری او شفا نمی‌یابد.

خداوند قرآن را دارو معرفی نمی‌كند بلكه او را شفا می‌داند و شفابخشی آن نیز قطعی است. هر كس كه به قرآن روی آورد، آن را بفهمد، بپذیرد و عمل كند به طور قطع بیماری‌های درونی‌اش از بین می‌رود، مگر اینكه شخص مریض به قرآن مراجعه نكند و یا مراجعه‌اش از روی میل نباشد و یا پس از مراجعه به قرآن دستور و نسخه شفابخش آن را نپذیرد و عمل نكند و یا عملش نادرست باشد.» (تفسیر موضوعی قرآن کریم، عبد الله جوادی آملی: 1 /  234، با تصرف)

قرآن همین شفا را برای تبهكاران مایه خسران می‌داند «و لا یزید الظالمین الا خسارا» (اسراء / 82) و بر این نكته اذعان دارد كه دشمنان حق به جای اینكه از نور آیات الهی دل و جان خود را روشن سازند و تیرگی‌ها را بزدایند، جهل و شقاوتشان افزوده می‌شود. این امر به این دلیل است كه خمیرمایه وجودشان بر اثر كفر، ظلم و نفاق به شكل دیگری درآمده، از این رو هر جا نور حق را می‌بینند، به ستیز با آن برمی‌خیزند و این مقابله و ستیز با حق، بر پلیدی آنها می‌افزاید و روح طغیان و سركشی را در آنها تقویت می‌كند.

یك غذای نیروبخش را اگر به عالم و دانشمند پرتلاش بدهیم، از آن برای تعلیم و تربیت نیروی كافی می‌گیرد. ولی همین غذا را اگر به ظالم بیدادگری بدهیم، از نیروی آن برای ظلم و ستم بیشتر استفاده می‌كند، تفاوت در غذا نیست، بلكه در مزاج‌ها و طرز تفكرهاست. از این رو آیات قرآن همچون قطره‌های حیات‌بخش باران است كه به تعبیر شاعر:

باران كه در لطافت طبعش خلاف نیست

در باغ لاله روید و در شوره‌زار خس

بر این اساس برای استفاده از قرآن، باید قبلاً آمادگی پذیرش را پیدا كرد و به اصطلاح، علاوه بر فاعلیت فاعل، قابلیت محل نیز شرط است و از اینجا پاسخ این سؤال كه: چگونه قرآن - كه مایه هدایت است - این افراد را هدایت نمی‌كند؟ روشن می‌گردد، زیرا قرآن بدون‌شك مایه هدایت گمراهان است اما گمراهانی كه در جستجوی حق هستند و به همین انگیزه به سراغ دعوت قرآن بیایند و اندیشه خود را برای درك حق به كار گیرند.

اما متعصبان لجوج و دشمنان قسم‌خورده حق -كه با حالت صد در صد منفی به سراغ قرآن می آیند- مسلماً بهره‌ای از آن نخواهند داشت بلكه بر عناد و كفرشان افزوده می‌شود؛ چرا كه تكرار عمل خلاف عمق بیشتری در جان آدمی می‌دهد.  (تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی: 12 / 264-265. با تلخیص و تصرف.) و این لجاجت و سرسختی سبب شدت بیماری آنها می‌شود «فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرض» (بقره / 10)

قرآن كه مدعی شفابخشی است، صبر نمی‌كند تا شخص بیمار شود آنگاه به مداوایش بپردازد بلكه قرآن در مقام پیشگیری نیز كوشاست و سعی‌اش بر آن است تا انسان‌ها به امراض فكری و قلبی دچار نشوند. قرآن در مرحله نخست به انسان‌ها نسبت به بیماری هشدار می‌دهد. اگر كسی در این مرحله هشدار خداوند را جدی نگرفت و به عمل ممنوع، اقدام نمود، مریض می‌شود. در این مرحله نیز قرآن رهنمود دارد و كیفیت مداوای مریض و راه درمان را به او نشان می‌دهد تا او را از بیماری برهاند. اگر در این مرحله نیز سخن قرآن را نشنید و به آن عمل نكرد، آن وقت دیگر خدا او را به حال خود وا می‌نهد و چنین مریض رها شده‌ای به طور طبیعی هر روز بیمارتر می‌شود.

سخن آخر آنكه قرآن ضعف‌های مربوط به حكمت نظری را با برهان عقلی و امراض مربوط به حكمت عملی را با تهذیب و تصفیه دل بهبود می‌بخشد، همه بیماری‌های اعتقادی و اخلاقی را درمان می‌كند: جهل را با علم، شك را با یقین، غم و اندوه را با آرامش، ترس و هراس را با امید، نگرانی از آینده را با عزم و ثبات برطرف می‌سازد. مؤمن در پرتو شفای قرآن به ولایت می‌رسد كه خاصیت ولایت، نجات از این‌گونه عوامل سوء است كه «إن أولیاء الله لا خوف علیهم ولا هم یحزنون» (یونس / 62) (تفسیر موضوعی قرآن کریم، عبد الله جوادی آملی: 1 / 236، با تصرف.)




برچسب ها: ویژگی های قرآن، شفابخشی قرآن، شفای روحی، شفای اخلاقی، شفای جسمی،

طراحی پوسته از : ایران نقش (طراحی قالب وبلاگهای پارسی)
تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به قرآن کتاب مبین - نگاهی به شفابخشی قرآن می باشد.